دلیل زیبایی تیرماه ...
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 18:56
و چه بی منها و بی توها این روزها بر ما میگذرد ... ت و ل د ت م ب ا ر ک آروم جونم ...
حرفی بزن ...
-
تاریخ: 1402/1/24 ساعت: 19:15
از کدام آغوش به تو میشود رسید؟ مرگ؟ زندگی؟ خواب؟ حرفی بزن دارم تمام میشوم ...
آنها !
-
تاریخ: 1402/1/24 ساعت: 19:15
من چیزی از عشقمان به کسی نگفته ام ! آنها تورا هنگامی که در اشک های چشمم تَن می شسته ای دیده اند ...
آه ...
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:45
نه کسی منتظر استنه کسی چشم به راهنه خیال گذر از کوچه ی ما دارد ماهبین عاشق شدن و مرگ مگر فرقی هست؟وقتی از عشق نصیبی نبری غیر از آه ... + نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 14:24 توسط هیچ کس |
خوبم ...
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:45
برای نبودن که . . . همیشه لازم نیستــــــــــ راه دوری رفته باشی میتوانی همین جا پشت تمـــــــــام ِ بغضهایت ، گم شده باشی این روزها خوبم ، کار میکنم ، شعر میخوانم قصه می نویسمو گـــــــــــاهی دلم که برایتــــــــــــ . . . تنگ میشودتمام خیابانها را ،با یادتـــــــــــ . . . پیاده میروم . + نوشته ش...
عطر رازقی ...
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:45
همین جاکنار رازقی های باغچهزیر سایه ی این گل سرخمن را به خاک بسپار... می دانم که تومهربانی ! هر روز باغچه را آب می دهیوَ منبا یک شاخه گل سرخو عطر رازقی هابه انتظار دست های تونشسته ام... + نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 15:30 توسط هیچ کس |
گفتی بمان ...
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:45
گفتی بمان ،می خواستم ، اما نمی شدگفتی بخوان ،بغض گلویم وا نمی شد گفتی که تا فردا خداحافظولی آه...آن شب نمی دانمچرا فردا نمی شد... + نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 13:20 توسط هیچ کس |
شنبه ها ...
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:45
شنبه ها انگارخستگی یک عمر جمعه با من استانگار جمعه راصدسالزندگی کرده اماما دل خوشمبه هفته ای که قرار استتمامش رابا یاد تو زندگی کنم ... + نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 2:38 توسط هیچ کس |
تو ...
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:45
این اون شعرم که گفته بودم بهت ... تو ناخدای کشتی احساس هستیتو مرحمی، تو بوی عطر یاس هستی دنیا مگر غیر از تو مروارید دارددرّی نگینی گوهری، الماس هستی تو مثل شبنم، تو نسیم صبح گاهیپروانه ای،چون برگ گل حساس هستی لیلی اگرچه درجهان عاشق ترین بودتو برتری، تو عشق را مقیاس هستی باران که می بارد تماشا می شوی...
به خوابم بیا ...
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:45
امشب به خوابم بیا !با خودت دو فنجان چای دارچین بیاورمن خودم را به خواب می زنمگوشه ی تختم بنشینصدایم کناول اسمم را بگوبعد عزیزمبعد هم بگو باشد انگار که خوابیمن می رومبلند می شویبلند می شومدستم را دورِ گردنت حلقه می زنممی گویم بلاخره آمدی . .می گویی شک داشتی به آمدنم ؟می گویم گاهی . . مثلِ امشبنگاهم م...
بی تو می میرم ...
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:45
شب های سرد را هیچ ژاکتی نمی فهمددستان یخ کرده ام اما چراگونه های خیس راهیچ دستمال کاغذی نمی فهمدبالش خیسم اما چراگوشی تلفن چه می فهمدبرای چه بوسیده میشودکفش هایم چه می فهمدچرا یک کوچه ی خاص را هر روز قدم می زنمو مادرم نمی داندچرا هر روزی که می گذردسال ها شکسته تر میشومو تو هم حتما نمی دانستیجرم قتل ...
دلتنگی ...
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:45
دلتنگیهمان واژه ی آشنایی استکه هر وقتخیابانی هستو بارانیو یک چیز شبیه " تمام عابران یک شهر"لبخندی میزنیم زیر چتر،و یک آهکه ای کاشیکی از این " تمام عابران یک شهرخودش باشد.. + نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 3:7 توسط هیچ کس |
خیال خام ...
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:45
هر شب تنهایی حس عجیبیست...به یادت زیستن بی آنکه یادی ازتو باشد...!با تو زندگی کردن بی آنکه ردی از تو باشد...!نبودنت عجیب است...انقدر عجیب که نمیدانم دیروز تمام پارک را با تو قدم زده ام یا بی تو...!دوری...اما نزدیک به خیال خام من... + نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 11:56 توسط هیچ کس |
صبح
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 1:52
میخاستم برات بخونم ولی نشد٬ امیدوارم خوشت بیاد تحفه ای ناقابل به مناسبت تولدت عزیزم صبح من رخ بنما٬موسم وصل یار است دل پژمرده ی من همچو گلی بیمار است تو بکش بر سر من دست نوازش ای دوست دیده ام خیس و تنم خشک و دلم تبدار است سالها دل به تماشای نگاهت هرروز پشت آن طاق فلک منتظر دیدار است پلک برهم نزد و خ...
سیاه
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 1:17
صفحه ي مقابلم سياه . ذهنم سياه . قلبم سياه عمرم شب . سكوتم شب . روزم شب . روزگارم شب و تنهايي اينجا بي اندازه بي رحم است و تنهايي اينجا بي اندازه تنهاست . و من كه مي هراسم از اين تنهايي و خورشيد اينجا طلوع نمي كند . اينجا روزها همه تاريك اند و شب ها همه تاريك . رنگ ها تيره و تار شعرها تيره و تار عشق...
تنها امیدم تو
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 1:16
ومن با دست هاي نازكم بر روي رگ هاي وجودمبا مدادي سبز نقاشي كنم طرح نگاهت راوهمچون سرو با احساس باغ بانفس هايم تورا غوغا كنم .من طراوت را صداقت را زلال بي شك از چشمان تو پيدا كنم .آنچه دارم در وجودم گم كنم .نيستي را بر زبان سودا كنم تا كه سرشارشوم از بودن .تاكه با تو من بدانم اشتياق من بدانم بودنت دن...
خاکت می کنم ...
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 1:16
خاکت مي کنم همين امشب زير خاک مي خشکي مي گندي مي پوسيکـــــرم ها آهسته آهسته تا ته مانده ذهنت را نيز خواهند جويدسنگ قبري سفيد خالي از هر سخني ، نامي ، نشانيدرخت کاجي بالاي قبرتتا کــــلاغـــــي روزهاي نداشته ات را از آن آويزان کندخاکت مي کنمهمين امشب همگان به مرده ات دل خواهند بست اي جسم خسته من!!!
تمام احساسم راجمع كرده ام
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 1:16
تمام احساسم راجمع كرده ام.چشمان بسته ي من.اما اينبار ..ديگر نمي شكنم.ديگر بي خود و بي جان نمي شوم.چندسالي ست باخودم تمرين كرده ام.چندسالي ست باخودم كنار آمده ام.شايد هم تلقين كرده ام آن هنگام كه ديده ام برق چشمان هميشه سبزت را نظاره مي كند جشمانم باراني نشوند.و روز آغاز پاييز .كنار بيدهميشه آشفته ي ...
بهانه ...
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 1:16
اي بهانه ي تمام شب بيداري هاي من...اي آرامش تن وجان من . اي مونس اي همدم تنهايي مناي شبنم اي لطافت بهارمن اي باران اي تلالؤ نگارمناي نسيم اي بنفشه ي بي قرار مناي آسمان اي دلبر بي رياي مناي پري اي تمناي هربيان مناي جميل اي اقاقي دلرباي مناي عزيز اي التماس ديدگان مناي زلال اي چكاوك بي مثال مناي روشني ...
می آیی ...
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 1:16
میدانم که می آیی... میدانم که می آیی و میخوانی تمام سطرسطر حرفهایم را میدانم که می آیی و میمانی برای لحظه ای حتی ... میمانی برای لحظه ای حتی کنار این دل شیدا کنار این صدای خسته و تنها می مانی و میدانی که من بی تو که من بی ما که من در غربت شبها که من در حسرت تکرار بودنها کنار عکس تو اینجا کمی بسیار غ...