
هیچ کس یکم مهر ۱۳۹۸، 13:30 قرار بود پاییز برگردی گفتی که حالت باز خوب میشهمن تو همون خیابون ایستادم کجایی پس داره غروب میشه ...
ادامه مطلب
همین که نزدیکمی قلبم آرومه ......
ادامه مطلب
... بیا تا پیدا شم تو باش تا من باشم هنوز میشینم به هوای دیدن تو تو با این دل کندن کجا رفتی بی من بگو نزدیکم به شب رسیدن تو ......
ادامه مطلب
شب های سرد را هیچ ژاکتی نمی فهمددستان یخ کرده ام اما چراگونه های خیس راهیچ دستمال کاغذی نمی فهمدبالش خیسم اما چراگوشی تلفن چه می فهمدبرای چه بوسیده میشودکفش هایم چه می فهمدچرا یک کوچه ی خاص را هر روز قدم می زنمو مادرم نمی داندچرا هر روزی که می گذردسال ها شکسته تر میشومو تو هم حتما نمی دانستیجرم قتل عمد راوقتی که می گفتمبی تو می میرم +نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت21:35 توسطهیچ کس | ...
ادامه مطلب
ومن با دست هاي نازكم بر روي رگ هاي وجودمبا مدادي سبز نقاشي كنم طرح نگاهت راوهمچون سرو با احساس باغ بانفس هايم تورا غوغا كنم .من طراوت را صداقت را زلال بي شك از چشمان تو پيدا كنم .آنچه دارم در وجودم گم كنم .نيستي را بر زبان سودا كنم تا كه سرشارشوم از بودن .تاكه با تو من بدانم اشتياق من بدانم بودنت دنياي من . ...
ادامه مطلب
خاکت مي کنم همين امشب زير خاک مي خشکي مي گندي مي پوسيکـــــرم ها آهسته آهسته تا ته مانده ذهنت را نيز خواهند جويدسنگ قبري سفيد خالي از هر سخني ، نامي ، نشانيدرخت کاجي بالاي قبرتتا کــــلاغـــــي روزهاي نداشته ات را از آن آويزان کندخاکت مي کنمهمين امشب همگان به مرده ات دل خواهند بست اي جسم خسته من!!! ...
ادامه مطلب
میدانم که می آیی... میدانم که می آیی و میخوانی تمام سطرسطر حرفهایم را میدانم که می آیی و میمانی برای لحظه ای حتی ... میمانی برای لحظه ای حتی کنار این دل شیدا کنار این صدای خسته و تنها می مانی و میدانی که من بی تو که من بی ما که من در غربت شبها که من در حسرت تکرار بودنها کنار عکس تو اینجا کمی بسیار غمگینم کمی بسیار دلتنگم من از سنگم من از سنگم بدون تو بدون عشق تو بیرنگ بیرنگم و میدانم که میدانی ... تمنای دل تنگم ......
ادامه مطلب