
صفحه ي مقابلم سياه . ذهنم سياه . قلبم سياه عمرم شب . سكوتم شب . روزم شب . روزگارم شب و تنهايي اينجا بي اندازه بي رحم است و تنهايي اينجا بي اندازه تنهاست . و من كه مي هراسم از اين تنهايي و خورشيد اينجا طلوع نمي كند . اينجا روزها همه تاريك اند و شب ها همه تاريك . رنگ ها تيره و تار شعرها تيره و تار عشق ها غرق سكوت و هرآن چيز كه از آينه ي چشم دلت مي گذرد هست سياه وصدايي كه پراست از غم تو وشب هنگام كه دست سرد شب تارهاي بغض آلود سكوت را اينگونه مي نوازد وصدايي كه پر است ازهق هق هق هق تلخ آسمان در فراسوي نگاه در افق هاي عميق گوش مي سپاري به نال...
ادامه مطلب